تبليغاتX
آخرین خورشید

سالگرد خورشید

 

روباهان را سوراخ هاست و مرغان هوا را آشیان. لیکن پسران انسان را جای بر سر نهادن نیست انجیل لوقا باب 9

 

گوشه ای از نوشته های خودم را که به زودی با نام آخرین خورشید که نمایی دور از زندگی خودم مبباشد و توسط انتشارات مهتاب به چاپ میرسد را میخوانید و تقدیم میکنم به آنهایی که دیگر نگاهشان را نتوان دید از جمله رضا همتی که سالگردش در بهمن ماه سفید امسال دلم را آتش میزند. دایی جان تولد جدیدت مبارک و یادت گرامی و روحت شاد. به امید دیدار.

 

نمیدانم کدامین ندانسته های خویش برای دانایان ندانسته بنویسم. اما مینویسم. مینویسم چون بدانی ندانسته ها بر من آشکار است.

سزاوار نیست بنویسم بر تو که نیستی اما میدانی. من باید بنویسم.

مینویسم تا دردهای شکسته شکسته ترین دل سوخته ی سوختگان آتش گرفتنی باشد از آتش بهشت.

سوخنم. سوختم چون میدانستم و نتوانستم بسوزانم اعماق چوبگونه ی خشک درونم را. خوش آن روز که کودکی بودم به جمال یار میدیدم و هنگام جدایی گریستم. چه پاک بودم و نادان. گریستم و رفتم به خیال بازگشت اما چگونه رفتنی که نتوانستن باز گردم به چاه های روشن قلب خویش. باز خواهم گشت اما ...

 

نوشته شده توسط آرمین همتی در و ساعت 1:13

شروعی بی پایان

تقدیم به امام زمان (عج)

عاشقان ایشان

خانواده محترمم

و خانومیه مهربونم  

 

ای مولایم!
دل تنگ تو ام دست از ناز بردار و رخ نما

فقط اینجا می توانید نظر بدهید

نوشته شده توسط آرمین همتی در و ساعت 1:13

موعود جهانی در مذاهب مختلف

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بخش اول:موعود جهانی در مذاهب هند

الف: آئین هند وییزم

 ب: آئین بودیزم

بخش دوم:موعود جهانی در ادیان خاور نزدیک

الف: کیش زردشتی

ب: دین یهودج: دین مسیحیت

بخش سوم:موعود جهانی در دین اسلام

تحقیق و گردآوری :    عبدالسعید کوهساری 

 پیشگفتار

اینکه که فساد اخلاقی همه جوامع بشری را فرا گرفته و بصورت عام‌ترین پدیده در روابط انسانها در آمده، اینک که در جهان، هیچ ندایی جز فریاد ظالم و ناله مظلوم به گوش نمی‌رسد، و دنیا در منجلاب گمراهی و ضلالت فرو رفته، اینک که عواطف انسانی از یاد رفته و واژه‌های محبت و دوستی به بوته فراموشی سپرده شده، اینک که گناهان علنی شده و هوی و هوس، هدف غایی مردم گردیده است، و اینک که عدل و عدالت در جهان از بین رفته است، ما بر‌آنیم تا:از پرچمدار حکومتی سخن بگوئیم که با آمدنش جهان از عدل و داد پر می‌شود، ظلم و ستم از سراسر گیتی برداشته می‌شود، زمین و آسمان، برکات خودشان را در اختیار انسان می‌گذارند و انسان به مرحله خردمندی و فرزانگی کامل می‌رسد و دوران تکامل اجتماعی و طبیعی نوع انسان آغاز می‌گردد.ظهور یک فرد برگزیده و مصلح بزرگ جهانی، در آخرین دوره‌های تاریک و بحرانی دنیا به منظور نجات بشریت از چنگال اهریمن ظلم و فساد و تأمین عدالت عمومی و آزادی فردی در سراسر گیتی، موضوعی است که از دیر زمان، پیروان ادیان آسمانی به آن ایمان داشته و در انتظار آن بوده‌اند، مطالعه کتب عهدین یعنی توارت و انجیل و کتب مذهبی زردشتیان که هم اکنون در دسترس ماست و بررسی عقاید هندیان و برخی ملل دیگر، این حقیقت را روشن ساخته و سابقه آن را از قدیمی‌ترین ازمنه تاریخ بشر ثابت می‌کند.در این نوشتار سعی داریم که بطور اجمال به عقاید مذاهب هند، و ادیان خاور نزدیک و دین مبین اسلام، پیرامون ظهور آخرین منجی بشریت، اشاره‌ای کوتاه و گذرا داشته باشیم، امید است که این نوشته، بهره‌ای برای نویسنده و دیگران داشته باشد. «والسلام»
بخش اول: موعود جهانی در مذاهب هند

الف) آیین هندوییزم:در مذهب هندوییزم در قرون اخیر جهت بررسی عقاید مربوط به آخر‌الزمان و ظهور نجات دهنده بزرگ ، به واژة «ویشنو» بر می‌خوریم.از جمله آلهة سه گانه هندوان ، ویشنو خدای محافظ کل است، وی منشأ خیرات و میراث می‌باشد و او را مظهر کامل مهر و محبت و لطف علوی می‌دانند، وی از فراز آسمان مراقب اعمال مخلوقات است و هر جا که ملاحظه کند، که شیئی عزیز در خطر و یا نفسی شریف در مهلکه است، وی قوه و نیروی خود را بکار می‌برد تا او را یاری نماید، این اسطوره کهنسال، طبیعت فیاض و نجات دهنده ویشنو را در اذهان عام مرتسم و منقوش کرده و او را محبوب خلایق قرار داده است و گویند هر وقت ضرورت اقتضاء کند، ویشنو به سرزمین هبوط می‌فرماید و آن هبوط را «اوتاره» گویند. برای ویشنو به موجب روایات مکتوب ده هبوط یا تجلی ثبت کرده‌اند، از آن ده ظهور تا کنون نه مرتبه ویشنو ظاهر شده و ظهور دهمین او هنوز در پردة غیب مستور و موکول به آینده می‌باشد.1(( تجلیلات یا هبوطهای ویشنو))

یکبار وقتی سلطانی دیو صفت بنام « بالی» زمین را در تصرف خود در‌آورده بود، ویشنو بصورت انسانی کوتاه قامت در نزد او ظاهر گشت و از او تقاضا کرد، آنقدر از عرصه خاک را به او عطا فرماید که او بتواند در آن عرصه سه گام بردارد، آن اهریمن از هیکل خرد او خندان شده و استدعای او را قبول کرد، در حال ویشنو به صورت اصلی خود در‌آمد وبا مظهر الوهیت جلوه‌گر شد و در دو گام، تمام زمین و آسمان را پیمود و زمین را به آدمیان و آسمان را به خدایان بخشود، ولی گام سوم را برنداشت، زیرا دوزخ باقی مانده بود، پس او را برای همان اهریمن باقی گذاشت و بار دیگر بصورت پهلوان افسانه‌ای را ما (بشکل داستان رامایانه) و بار دیگر بصورت کریشنا، پهلوان خوش حالت ظاهر گشت که برای هر کدام حکایات و افسانه‌های میتولوژیک فراوان بوجود آمده، در یک موقع ویشنو بصورت ماهی جلوه‌گر شد و آدم نخستین را که به نام «مانو» موسوم است، نجات داده و آنچنان بود که سراسر زمین را طوفان سهمناکی فرا گرفت، ویشنو بصورت ماهی جلوه‌گر شده و کشتی آدم را به خشکی کشید و در موقع دیگر به صورت سنگپشتی نمودار گشت، در آن موقع عالم بصورت اقیانوسی از شیر خالص بود و خدایان از او یاری گرفتند و آن شیر را بوسیله او به حرکت در‌آوردند تا کره و روغن ابدیت از آن گرفته شد. بار دیگر ویشنو به پیکر گرازی ظهور کرد و کره زمین را که در قعر اقیانوسی متروک فرو افتاده بود. با دندان خود بلند کرد و به عالم نور و روشنایی آورد. نوبت دیگر ویشنو بصورت انسان و پیکر شیر پدیدار شد، در آن موقع شیطانی می‌خواست فرزند خود را پاره‌پاره کند. پس آن طفل به ویشنو متوسل شد و دعا کرد ، پس ویشنو او را نجات داد. وقت دیگر ظهور او در هنگامی بود که ما بین صنف کشتریه با صنف برهمنان جنگ درگرفت، ویشنو در صورت برهمنی ظاهر گشت و در بیست و یک میدان جنگ، کشتریه‌ها را شکست داده و برتری طایفه برهمنان را ثابت و مقرر فرمود. آخرین مرتبه ظهور یا هبوط او در صورت گوتمه یعنی بوداست که شارع و بانی شریعت بودایی در جهان شد، و بالاخره بر‌انند که در دفعه دهم، ویشنو بصورت کالکی در زمان آینده ظاهر خواهد گردید و مانند مسیح برای نجات عالم می‌آید و شمشیری از شعله آتش در دست دارد و بر پشت اسبی سفید، سوار است و می‌آید تا حق را برقرار و باطل را محو سازد و آن وقت مرحله چهارم دور زمان است و از آن پس دنیا به آخر خواهد رسید.۲

امکان دارد که خواننده پس از خواندن این مطالب، بگوید که این سخنان، افسانه‌ای بیش نیست، باید گفت: که اولاً زبان و مفهوم کتب دینی به سادگی و از روی ظاهر متون قابل درک نیست، و ثانیاً شاید گذشت زمان، این مطالب را بسوی افسانه شدن سوق داده است. و ثالثاً باید در نظر داشت که این کتب همچون دیگر کتب آسمانی، از خطر تجریف در امان نبوده است.

ب) آئین بودیزم:

در مذهب بودانیز، اصطلاحی برای آخرین منجی بشریت دیده می‌شود. آنان عقیده دارند که بودایی که در آتیه خواهد، هم اکتنون در حال کمون است و در اصطلاح خود آن را (( بودی ستوه)) گویند. یعنی بودای در حال تکوین، البته بودا روزی صورت کمال حاصل خواهد کرد و منتظر است که دور زمان، بروز و ظهور او را در روی زمین اقتضاء کند. در آن موقع سعد و زمان مبارک، مرتبة شهود و اشراق حاصل خواهد شد، او نیز در عصر خویش، خلایق را مانند گوتمه (بودا) سلف خود، به سر منزل سعادت رهبری خواهد فرمود. وی در آن زمان، «میتریه» نامیده خواهد شد.۳

بخش دوم: موعود جهانی در ادیان خاور نزدیکالف) کیش زردشتی:

در گاتها که سرود‌های خود زردشت است، سخن از مردی است که در آینده می‌آید و راه نجات را می‌یابد. این نکته دال بر اعتقاد زردشت به ظهور مرد نجات بخش در پایان جهان است و زردشت، منجی نهایی را «سوشیانت» (سوشیانس) خوانده است و همچنین از وی با نام‌های استوت ارت یعنی کسی که مظهر و پیکر قانون مقدس است و سوشیانت پیروزگر یاد شده است.۴

متأخران این طایفه، معتقد به دور زمان شده و برای هر دور، مدت سه هزار سال قائل شده‌اند، و گفته‌اند که پشت زردشت در آغاز دوره آخرین ظهور فرمود، و بعد از او سه تن نجات دهنده دیگر به فواصل هزار سال خواهند آمد. (تولد زردشت: دو نقل است، بعضی گفته‌اند 660 ق.م، و بعضی 1000 ق.م ) نخستین  ایشان کسی بوده، بنام اوشتار (هوشیدر) که درست هزار سال بعد از زردشت پدیدار گشت و دومین که اوشتارماه (هوشیدر ماه) نام داشت، دو هزار سال بعد از زردشت به جهان آمد، و سرانجام آخرین ایشان که (( سوشیانت)) (سوشیانس) نام دارد، در رأس هزاره سوم که آخر‌الزمان است، در می‌رسد و روزگار با او پایان می‌پذیرد.

این هر سه ، از نسل و نژاد زردشتند، زیرا تخمه و بذر خود او به اعجاز یزدانی در دریاچه‌ای در کشور ایران ، نهفته و ذخیره گشته است و در سر هر هزاره، سه دوشیزه پاک گوهر علوی ، در آن دریاچه غوطه‌ می‌زنند و آن تخمه‌الاهی را به روی جهان می‌آورند.۵

از آنجا که زردشت، پیامبری آسمانی بوده و دین توحیدی را برای ایرانیان به ارمغان آورده بود، ( و بعداً این دین به دوگانه پرستی تحریف شد.) این عقیده او را به ظهور آخرین منجی ، بطور مفصل از کتاب (( دایره‌المعارف بزرگ اسلامی)) در این قسمت می‌آوریم:بر اساس کتابهای پهلوی، عمر جهان 12000 سال است که به چهار دوره 3000 ساله تقسیم شده است، دوران اختلاط نیکی و بدی که حاصل آن جهان کنونی است، 6000 سال دوم از این دوره را تشکیل می‌دهد که تاریخ جهان است.زردشت در آغاز هزارة 10، یعنی در میانه دوران اختلاط ظهور کرده است، ظاهراً در دورانهای کهن، فقط اعتقاد به یک منجی که در پایان جهان می‌آید، وجود داشته است، اما بعداً این اعتقاد پیدا شده که در اواخر هر هزاره از 3000 سال باقی مانده از عمر جهان، پسری که نطفه او در رحم دختری با کره از نسل زردشت، در هنگام آب تنی بسته شده، زاده می‌شود. ظهور او در آغاز هزاره با معجزاتی همراه است و این در زمانی است که نیروی اهریمن و دیوان همکار او افزایش یافته و دین و اصول اخلاقی به سستی گراییده است و ظهور منجی لازم است تا قدرت دین مجدداً برقرار گردد، نام سه پسر زردشت، هوشیدر، هوشیدر‌ماه، و سوشیانس است.در اواخر هزاره 10، هوشیدر متولد می‌شود و درست در آغاز هزاره 11 در سن 30 سالگی ظهور می‌کند، در هنگام ظهور او، خورشید، ده شبانه روز در اوج آسمان می‌ایستد و گیاهان بمدت سه سال خشک نمی‌شوند، گرگ بسیار بزرگی که قدرت همه گرگها در آن جمع است، پیدا می‌شود که هیچ سلاحی بر آن کارگر نیست، غولها و دیوهای گوناگونی ظاهر می‌شوند که یکی از آنها دیوی است بنام (( ملکوس)) یا (( مرکوس)) که سرما و طوفان بزرگی ایجاد می‌کند که مردم و حیوانات بسیاری از بین می‌روند و این دیو، سرانجام براثر دعا و استغاثه مردم از بین می‌رود. در پایان سدة پنجم از این هزاره ، 3/2 مردم جهان مؤمن و 3/1 کافرند. از کسانی که در این زمان به یاری دین زردشتی می‌آیند، بهرام ورجاوند از نسل کیان است و از کسانی که هوشیدر را یاری می‌کنند، پشوتن پسر گشتاسب است که از جاویدانان بشمار می‌آید.هوشیدر ماه ، دومین منجی زردشتی در اواخر هزاره 11، زاده می‌شود و در آغاز هزارة 12 ( هزاره 6 از آغاز اختلاط جهان) در سن 30 سالگی ظهور می‌کند، خورشید در این هنگام، بیست روز در میان آسمان می‌ایستد و شش سال گیاهان خشک نمی‌شوند، ظهور اژدهای شگفت‌انگیزی که قدرت همه‌مار‌ها را در خود دارد، از حوادث این دوران است. حادثة دیگر رها شدن ضحاک از زندان فریدون است، برای باز به بند کشیدن اوگرشاسب که به عقیده زردشتیان، یکی از جاویدانان است، برانگیخته می‌شود و ضحاک بدست وی کشته می‌شود.

سرانجام در پایان این هزاره، سوشیانس، آخرین منجی زردشتی، ظهور می‌کند، خورشید 30 شبانه روز در میان آسمان می‌ایستند، جاودانان زردشتی مانند: کیخسرو و طوس و گرشاسب و پشوتن به یاری او می‌آیند، نبرد نیرو‌های اورمزدی با قدرتهای اهریمنی که در این زمان بسیار ضعیف شده‌اند، صورت می‌گیرد. هر یک از ایزدان، هماورد اهریمنی خود را از میان می‌برد و اورمزد، خود اهرمین را شکست می‌دهد و به روایتی او را از همان سوراخی که آغاز خلقت به جهان تاخته بود، به دوزخ یا عالم تاریکی که جای اصلی اوست، می‌فرستند و به روایت دیگر اهریمن، کاملاً از میان می‌رود.۶

همچنین در کتابهای (( زندوهومن یسن)) و (( جاماسب نامه)) که توسط صادق هدایت از متن پهلوی به فارسی کنونی برگردانده شده، آمده است:در کتاب زند و هومن یس : صفحه 25:(( وقایعی که مصادف با ظهور می‌شود، عبارت است از علامات شگفت‌انگیزی که در آسمان پدید می‌آید و دال بر آمدن (( خردشهر ایزد)) می‌باشد و فرشتگان از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می‌شوند و به همه دنیا پیام می‌فرستند، اما اشخاص شرور، او را کاذب می‌شمارند و نگهبانان پیروزگر آسمانها و زمینها در برابر او سر فرود می‌آورند))

در (( جاماسب نامه)) گشتاسب، پادشاه وقت می‌پرسد: وقتی سوشیانس ظهور کرد، چگونه فرمانروایی می‌کند و جهان را چطور اراده خواهد کرد؟ جاماسب (شاگرد زردشت) می‌گوید: سوشیانس دین را به جهان روا کند و آز و نیاز، همه را تباه کند و اهریمن را از دامان ( آفریدگار) باز دارد، و مردمان گیتی، هم منش و هم گفتار و هم کردار باشند.۷

همچنین در فقرات 92 و 93 و 94 زامیاد پشت آمده است که:

استوت ارت (سوشیانت) جهان را از دروغ پاک خواهد نمود، سراسر جهان مادی را با دیدگان خرد خواهد نگریست و گیتی را فنا‌نا‌پذیر خواهد نمود، یاران سوشیانت که با وی ظهور خواهند کرد، همه نیک‌پندار و نیک گفتار و نیک کردارند.۸

همچنین در فقره 11 زامیاد یشت آمده: تا آنان (سوشیانت و یاران وی) گیتی را نوسازند، (یک گیتی) پیرنشدنی، نمردنی، نگندیدنی، نپوسیدنی، جاودان زنده ، جاودان بالنده و کامروا…۹

 جالب است بدانید که یکی از علائم ظهور سوشیانت، جنگی است که در عراق واقع خواهد شد.

 ب) دین یهود:دوران قبل از اسارت:بنی‌اسرائیل که خود را قوم برگزیده خدا می‌دانستند، در انتظار دورانی بودند که در آن وعده الهی تحقق یابد و خداوند، قوم برگزیده خود را در سرزمین موعود، مستقر و دشمنان آن را نابود کند.عاموس نبی از رسیدن این زمان سخن گفته و از آن به نام روز خداوند ( یوم یهوه) یاد کرده است.در کتاب هوشمع، معاصر عاموس، و بخشهایی از کتاب اشعیاء نبی (سده 8 ق م) و کتاب میکاه‌نبی، نیز از فرا رسیدن این روز و صلح و سعادت بی‌پایانی که پس از آن خواهد بود، سخن رفته است و از آمدن پادشاهی عادل که « طلوعهای او از قدیم و ایام ازل» بوده، خبر داده شده است.یک قرن بعد در اواخر سنه 7 ق.م ، صنفیا و ارمیا و ناحوم از رسیدن روز خداوند و نزدول آتش غضب الهی بر جهان سرشار از گناه و ظلم و فساد خبر می‌دهند، و صنفیا و ارمیا، روز بزرگ خداوند را نزدیک می‌بینند.

در این کتب پیامبران یهود که به دوران پیش از اسارت تعلق دارند، روز خداوند ، پایان جهان نیست و سخنی از رستاخیز و پاداش و کیفر اخروی به میان نمی‌آید. قهر و غضب الهی در روز خداوند، در همین جهان است و عاصیان بنی‌اسرائیل و دشمنان آن قوم را فرا می‌گیرد و پادشاهی که ظهور خواهد کرد، عدل و اراده خداوند را از لحاظ مصالح قوم یهود بر پا خواهد ساخت و عهدی را که در طور سینا بسته شده، دوباره تجدید خواهد کرد.۱۰

دوران بعد از اسارت:در کتابهای این دوره ( کتابهای رسمی عهد عتیق) موضوعات مربوط به آخر‌الزمان و ظهور منجی از همه صریحتر و روشنتر در کتاب دانیال نبی آمده است، و شامل پیشگوئیهایی است درباره آینده جهان، ظهور پادشاهی همچون فرزند انسان که با ابرهای آسمان می‌آید و آغاز سلطنتی جاویدان و بی‌زوال که حکومت (( مقدسان حضرت اعلی)) و تحقق ملکوت الهی بر روی زمین است.در کتابهای بین‌العهدین ( فاصله میان آخرین بخش کتاب عهد عتیق ( کتاب دانیال) و ترتیب تدوین اناجیل و رسالت عهد جدید) از علائم آمدن روز یهوه، گذشته از تغییرات عظیم کیهانی چون تاریک شدن خورشید و ماه، افتادن ستارگان از آسمان، حدوث طوفانها و زلزله‌های وحشتناک و بروز قحطی و طاعون، در گرفتن جنگهای سخت با نیرو‌های ظلم و شر و فساد است. مهمترین این وقایع هجوم سپاه یأجوج و مأجوج و فتنه مسیحای دروغین (دجال) است که مظاهر قدرتهای شیطانی‌اند.در اغلب نوشته‌های بین‌العهدین، مهمترین علامت پایان زمان، ظهور منجی است که از او به نامهایی چون: مسیحا، برگزیده ، پرهیزگار، پسر انسان، پسر خدا و انسان، یاد شده است، وی وجودی است ازلی ، که پیش از خلق جهان، موعد ظهور او و آنچه باید بکند، معلوم و مقرر بوده است.نوشته‌های تلمود:بطور کلی نوشته‌های این دوره، مدت عمر جهان را از آغاز آفرینش 6000 سال و گاهی 7000 سال دانسته‌اند،  و دورانی که زمان دنیا را از آخرت جدا می‌کند ، ایام مسیحاست، و مدت آن گاهی 40 و گاهی 70 و 400 و1000 سال حساب می‌شود، در این دوران است که آشفتگیهای بزرگ و فتنه‌های صعب و ظهور جانوران وحشتناک و جنگها روی می‌دهد.

یکی از نکاتی که در نوشته‌های تلمود، تازگی دارد، انتظار دو مسیحا در آخر‌الزمان است، یکی مسیحا‌بن یوسف که از نسل پیامبر است و در جنگ یأجوج و مأجوج کشته می‌شود و دیگری مسیحا بن‌داود از نسل داود که کار را به پایان می‌رساند و داوری بزرگ را آغاز می‌کند.۱۱


ج) دین مسیحیت:نظریاتی که درباره آخر‌الزمان در بخشهای مختلف کتاب عهد جدید آمده است، یکسان و یکنواخت نیست و به دشواری می‌توان تصویری روشن و هماهنگ از آنها بدست آورد.با اینکه نویسندگان انجیلها و نامه‌ها و کتب عهد جدید، همگی عیسی (ع) را همان مسیحای موعود آخر‌الزمان می‌دانستند. ظاهراً در هیچ یک از سخنانی که از او نقل کرده‌اند، وی خود را صریحاً مسیجا نگفته و هیچ یک از القاب و عناوین خاص آن ( آنکه می‌آید: پسر انسان، پسر خدا، انسان) را مستقیماً برخود اطلاق نکرده است و به نوعی به آنها اشاره می‌کند که گویی مقصود، کس دیگری جز خود اوست و او همیشه از این عناوین بصورت سوم شخص (غایب) سخن می‌گوید.کتاب مکاشفه یوحنا: که در اواخر سنه 1 ق م نوشته شده، شامل رؤیاها و مکاشفاتی است درباره پایان جهان : ( از کتاب عهد جدید)

پیش از رجعت عیسی، تحولات عظیم کیهانی واقع می‌شود ( باریدن خون و آتش از آسمان، خونین و زهر‌آگین شدن دریا‌ها و رود‌ها، تاریک شدن خورشید و ماه و… که در پی‌هم، از دمیدن هفت فرشته در صورت خود روی می‌دهد)و فتنه‌ها و بلاهای عظیم و بیماری و مرگ و جنگ و کشتار و قحطی و خشکسالی روی می‌دهد، سپس مسیح با سپاهی از فرشتگان از آسمان فرود می‌آید، دوحیوان عجیبی که نمودار قدرتهای شیطانی حاکمند و جهان را به فساد کشیده‌اند و نیز دجال و پیروانش نابود می‌شوند، دجال در دریای آتش افکنده می‌شود، شیطان به زنجیز کشیده می‌شود و 1000 سال در قعر هاویه محبوس می‌ماند، در این سال، مسیح بر جهان حکومت می‌کند و صلح و خیر و برکت در جهان برقرار می‌ماند، و بعد از آن رستا‌خیز همگانی آغاز می‌شود.

نوشته شده توسط آرمین همتی در و ساعت 18:38

مسافر زمان

 

مي خواهم ببينم در كجايي اين زمان ايستاده ام از  بالا ببينم كه لغزش ها چه طور ویرانگراست
می خواهم بروم از این دنیای سرد بی معرفتی
از لحظه های بی کسی ، غربت زدگی ...
به دور دست ها دلم را روانه کنم حسرت را جایی دگر ببینم و احساسش کنم  ...
ببینم که گوشه ی یک خرابه چه طور می شود خدا را پیدا کرد !؟!
بروم خود  را گم کنم ...شاید بتوانم رنگی از خدا  پیدا کنم !
بروم هق هق ناله هایم را جایی دگر از این فضا خالی کنم...
 تا از چشمان نیرنگ زده و افکار پلید و شیطانی و زبانهای برنده در امان گردم ....
بروم قدم بر جای بگزارم تا خاری روی زمینش نباشد ...
بروم از جایی آب بنوشم که هیچ کس تشنه نباشد ...
بروم جایی  ، که  تازیانه بر تن نزنند ... سیلی به صورت  نزنند ...خیمه آتش نزنند...
سر به کجا بزارم به کدامین بلندی بگریزم ...
از بالای بلندی به کدامین منظره نگاره گر باشم ...
چه طور نگاه کنم ؟
اشک هایم را بهانه چه کنم ...
به حال زار خود  ؟
یا به احساس درک مظلومیت ؟؟؟
در این حال کدام جان گداز ترشد؟؟؟
این بار بهانه شد برحال خراب زارم ...
گریبان پاره کردن ...
قصد پرواز داشتن ...
ولی  ...
با کدامین بال ؟؟؟
به گمانم !
خود قصد شکستن بال هایم رانداشتم !!!
 به یادم ،  زمانی در اوج آسمانها بودم!...
بال هایم را شکستن!
از درد شکستگی ...انتظار  را بهانه کرده بودم ....
تا لحظه پرواز  تباه گردد ...
ثانیه ها در گذرند ...
درنگی می کنم برای پریدن ...
با بال هایی شکسته ...
 عیبی نیستی !!!
رسم پریدن با  بال های شکسته را آموخته ام ...  

نوشته شده توسط آرمین همتی در و ساعت 18:51

مولود نوراني

 

زبام عرش ميآيد اشارتهاي پنهاني 
تمام لحظه ها پر ميشود از عطر عرفاني

صداي عشق ميآيد از آنسوي نهايتها 
معطر ميشود عالم از اين آواي سبحاني

نواي سبز توحيد است تا هفت آسمان جاري 
نواي آشناي نغمه هاي سبز قرآني

به سمت نور ميخواند کسي دلهاي شيدا را 
به بزم عشق ميخواند کسي ما را به مهماني

کسي از جنس گلها از تبار آبي دريا 
ودست مهربانش چاره درد و پريشاني

کسي وامي کند دروازه هاي روشنايي را 
که تا پايان بگيرد قصه شبهاي ظلماني

زلبخندش شکوفا ميشود باغ گل نرگس 
زلبخندي زلال و روشن و شفاف و روحاني

حضورش نورميبخشد تمام بزم هستي را 
زنورش ميشود هر جاي اين عالم چراغاني

سرود عشق ميخواند فلک از شوق ديدارش 
سرود مهرميخواند دل، اين درياي توفاني

گل فرياد ميرويد زحجم خاک از شوقش 
به پايان ميرسد چشم انتظاري هاي طولاني

بساط شادمانيها مهيّا گشته در هر جا 
رسيده فصل گلها، فصل زيباي گل افشاني

نصيب عاشقان از فيض ديدار گل رويش 
نگاهي آفتابي، ديدهاي از شوق، باراني

چراغ روشني بايد شبستان ولايت را 
وميتابد به صحن عشق آن خورشيد کنعاني
 
به زيرسايه سبزش جهان آسوده ميماند 
گلستان ميشود عالم از اين مولود نوراني

نوشته شده توسط آرمین همتی در و ساعت 17:18

عمومی(خليل الله از درون آتش نمرود تا چشمه زمزم)

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِـي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِـي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ [البقرة : 258]

آيا باخبری از کسی که با ابراهيه در باره(الوهيت ويگانگی)پروردگارش راه مجادله وستيز در پيش گرفت،بدان علت که خداوند بدو حکومت وشاهی داده بود،هنگامی که ابراهيم گفت:پروردگار من کسی است که زنده ميگرداند وميميراند. او گفت: من(با عفو وکشتن)زنده ميگردانم وميميرانم . ابراهيم عليه السلام گفت: خداوند خورشيد را از خاور بيرون می آورد تو اگر قدرت داری از باخترش در آر. پس آن مرد کافر واماند ومبهوت شد. وخداوند مردم ستمکار را هدايت نميکند.

نمرود همه چيز داشت،جز خدايی خواست اين را نيز داشته باشد. خود را خدا خواند وچابلوسانش ادعای او را پذيرفتند وخدا ناميدندش. سطوت نمرود در برابر چشم  های ابراهيم بی ارزش بود واو را مثل بت های ديگر زشت وقبيح می پنداشت چرا که اين چرخ وفلک را آفريننده وپرورديگاری است بزرگ وتوانا. ابراهيم پدر خود ومردم را به ترک بت پرستی دعوت کرد وبت ها را شکست نمرود به خشم آمد وابراهيم با نمرود ستيزه نمود. ابراهيم به نمرود گفت: خدای من خورشيد را از خاور بيرون می آورد تو اگر قدرت داری از باخترش در آر. نمرود ابراهيم را به زندان افگند،سپس دستور داد او را در آتش افگند. صدای ضجه وغريو مردم بلند شد.

در آن حال ابراهيم ميان آتش،بهشت را با پرندگان آبی وطلايی وجوی های لاجوردی وسبز آن تماشاکرد.

در ميان شعله های فراری آتش فرشته آسمانی را ديد.

فرشته به وی گفت،ابراهيم آيا نيازی داری؟

ابراهيم عليه السلام پاسخ داد: به تو؟ نه.

فرشته گفت: به خدا چطور؟

ابراهيم عليه السلام گفت: خدا در چنين حالی خود،مرامی بيند وگفتگوهای دل ونياز های نا گفته مرا می شنود. مردم تماشا چی در اضطراب ونگرانی ماندند. ولی چيزی نگذشت که ابراهيم عليه السلام از سوی ديگر آتش بيرون آمد،فرياد شادمانی از دل مردم بر خاست." خدا آتش را بر ابراهيم عليه السلام سرد کرد وفرمان داد که اورا نسوزاند، فقط به وی نور دهد."

گفتند در آن روز تمام آتشها ی روی زمين سرد شد وخاموش شد،والله أعلم.

مرد نمرود در اعماق دل،ترس مبهم واحترام بسيار به ابراهيم عليه السلام پيدا کرد. از در آتشی باوی در آمد. ابراهيم را نوازش کرد وبا خانواده اش وبا هر آنکه به آيين او گرويده بودند،از بابل بيرون کرد.

ابراهيم عليه السلام به سوی شام (سوريه)وفلسطين رهسپار گرديد. از آنجا به مصر رفت. گل سپيد زيبايی ساره،زن ابراهيم،دل مصريهای سبزه را ربود. فرعون سر آمد دلباختگان او شد . او را به بارگاه خود طلبيد. با او گفت وشنيدکرد.

فرعون ساره را با احترام وعطايا يی  زيادی آزاد ساخت دختر جوانی هم به نام هاجر به وی هديه کرد. ساره شادمان شد وچه بسا رنجها که در شادمانيها پنهان است. ابراهيم عليه السلام به فلسطين باز گشت زن زيبا،دارايی فراوان وراه روشنی در پيش داشت ليک هر چه شخص دارد باز به دنبال چيز هايی می رود که ندارد،همانها نزدش عزيزتر است. ابراهيم درد مند شد که چرا فرزندی ندارد. اما به ساره همان روز زناشويی قول داده بود برايش رقيبی نياورد.

ساره دلش بر ابراهيم عليه السلام هشتادوشش ساله سوخت،هاجر کنيز مصری خود را به وی داد، مطمئن بود که فرزندی از او نمی شود ،اما هاجر آبستن شد. اسماعيل را به دنيا آورد.

شعله شادمانی و.. ،يکی بر ابراهيم وديگری بر ساره افتاد . ساره رشک تندی برد خدا به ابراهيم فرمان داد دل ساره را نشکند. ابراهيم عليه السلام چاره در اين ديد که هاجر واسماعيل را از جلو ديدگان او دور سازد. آنها را با خود به عربستان برد. از عالم بالا به دلش وحی آمد که آنها را به جای معينی ببرد . به همان نقطه  برد. ابراهيم از ديدار کوهها ی سياه وشکافدار وسرزمين خشک آن وحشت کرد.

ترسيد آنها را در آنجا بگذارد،همانگاه اعتماد به يزدان کريم ورحيم در دلش راه يافت.

اسماعيل شير خوار را با هاجر ويک خيک خرما ويک مشک آب در آنجا گذاشت وبه هاجر چنين گفت: "  من تو را با فرزندت به اميد خدا همينجا می گذارم.

هاجر عليها السلام خود را در آغوش وی افکند،گريست وگفت: يک زن بينوا ويک فرزند خرد سال را در اين گوشه تنهايی چه گونه می گذاری؟

ابراهيه عليه السلام جواب داد: تنها نيستی،خدا را داری. ابراهيم عليه السلام اين حرف را گفت ورفت. حضرت هاجر عليها السلام وفرزندش اسماعيل عليه السلام در يک بيابان خشک وخالی ماندند. حضرت هاجر  اسماعيل را در آغوش گرفت ديد گان را بست تا شايد نوری که ابراهيم در دلش روشن کرده بود ببيند. باد های تند وريگهای سوزان،جسم وجان هر دوی آنها را ملتهب ساخت. زبان شان مانند يک قطعه چرم شد.

حضرت هاجر عليهاالسلام به نا اميدی راهی را که ميان تپه ها بود در پيش گرفت،از فرزندش دور شد  به دنبال آب،برفراز نزديکترين کوه،کوه "صفا" رفت. به اطراف نگاه کرد نه آبی يافت ونه آدمی.

پايين آمد وبه طرف کوه "مروه" رفت . از بالای آن بيابان را نگريست،جز تخته سنگهای سياه چيزی نديد. هفتر بار اين کار را انجام داد. آخرين بار از بالای همين کوه صدايی شنيد سراسيمه به سوی فرزندش دويد.فرشته يی پهلوی اسماعيل آمده بود وبه فرمان خدا بالش را به زمين زده بود،آبی در آنجا نمايان ساخته بود - وخدا دانا تر است-  مادر وطفل از آن نوشيدند سپس هاجر با خاک وسنگ دور چشمه را بالا آورد،نام آن چاه زمزم شد.هزاران سال مردم وشترها از آن نوشيدند. چندين بار اين چاه،از ديدگان مردم پنهان شد ولی سر انجام خدا آن را به دست عبد المطلب چنانکه مشهور است نمايان ساخت .

نوشته شده توسط آرمین همتی در و ساعت 17:44

در کلاف اضطرابم سرنخی پیدا نشد

دستی از جنس خدا عقده گشای مانشد

دفن شد در سینه ام احساس زیبای وصال

خواستم طوفان کنم در عاشقی اما نشد

کوله بارم مملو از بوی غریب گریه است

هرچه کردم خنده ای در بقچه من جا نشد

بعد از این در کوچه های بی کسی پر میزنم

طفل احساسات من از خانه ای ماوا نشد

اشک هم پا میکشد از مرزهای آه من

هیچ از دل رفته ای ،مانند من تنها نشد

با نگاه آبی تو غرق احسان می شوم 

قطره ای بی التفات چشم تو دریا نشد 

مرهم عشق تو را بر روی بالم می کشم 

ورنه بی امداد دستت هیچ بالی وا نشد

پس بزن این ابرهای تیره را ای آفتاب 

قسمت دلهای کز کرده به جز سرما نشد 

با طلوع آفتاب مغرب عشقت بیا 

بی حضورت هرچه کردم زندگی زیبا نشد 

                                                                

التماس التماس التماس دعا برای فرج آقا امام زمان روحی و ارواحنا فداه

اللهم عجل لولیک الفرج

دانلود دعای فرج

http://montazer.nashenas.googlepages.com/azumalbla2.wma

نوشته شده توسط آرمین همتی در و ساعت 17:26


و حال این سخن ماست خطاب به نوح زمانمان ، روحمان ، روشنایی آسمان و زمین وجودمان و نهایت عشقمان ،

مولای غایب ما ! مهدی عزیز ، آخرین امید !

آنگاه که احساس میکنیم کوه خستگی ها و درماندگی ها بر پشتمان سنگینی میکند و نزدیک است که بشکنیم با خود نوحه گر این غزلیم که :

ای دل ار سیل فنا بنیان هستی بر کند

چون تورا نوح است کشتی بان ز طوفان غم مخور

مولای ما ! ترسم چو باز گردی از دست رفته باشیم . ما را نگاه کن و طوفان ها و سیلاب ها ی پیش رویمان را ! تنها به امید شما زنده ایم و نگران از غرق شدن در آنچه که خود میدانیم و شما نیز ! دستمان را بگیر که روزمان به شب می نماید .

ای خضر ما ! ای نوح آخرین ! ای آخرین نور روح ! آخرین نوحه گر و ای صبح قریبمان !

چون کشتی در دل طوفان ، یارا ، یارا

دریاب ای ساحل دریا ، ما را ، ما را

الغوث ، الغوث ، الغوث

ادرکنا ، ادرکنا ، ادرکنا

التماس دعا ... یا علی

نوشته شده توسط آرمین همتی در و ساعت 4:50

در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عج) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(ع) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(ع)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.

قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(ع)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(ع)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.

 

بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.

داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

 ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.

ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى

تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

 حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

نظام الدين: نظام بخش دين.

يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.  

مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.

المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

نوشته شده توسط آرمین همتی در و ساعت 2:30

حرف دل

 

تمام احساسم با اشک معنا شد آن هنگام که وجود نوراني ات را در صحن دلم به تصوير کشيدم . ذکر الغوث ، الغوث ، ادرکني ، ادرکني ، العجل العجل زبان الکنم را نيرو بخشيد ، تنها از خودت مي توانم بپرسم : مولايم ! چه کنم تا مهري که درونم نشأت گرفته را حفظ کنم تا زماني که لبخند رضايت را بر چهره زيبايت ببينم نيم نگاهي و نيم لبخندي براي هستي ام بس مي دانم روزي جوابم را خواهي داد به اميد آن روز .

نوشته شده توسط آرمین همتی در و ساعت 5:12

: درباره وبلاگ :

و شاید آخرین خورشید همین نزدیکیها باشد
همین اطراف
و شاید تو نیز او را می شناسی
و شاید خندیدنش را دیده ای
من نیز او را می شناسم
خندیدنش را دیده ام
سلامت را می رسانم
به او
او که بهترین مرد دنیاست

: منوی اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: آرشيو :

هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386

: پيوندها :

شب آهنگ
باران بهاری
دل نامه
خط موازی
تنهایی بیا تو
کدهای کامل جاوا
باران
عکس
شب تنهایی
عرفان و مولانا
معماری
پروردگار
طراح حرفه ای قالب وبلاگ
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند
اهالی اهل حق
عاشقان کوه و طبیعت
معماری سورئالیسم
پروژه های دانشجویی
سایت شخصی دکتر جاسبی
فیلتر نشده های م ح م د
:: سرباز امام زمان ::

: طراح قالب :


Sarbaze Imam Zaman